الشيخ المنتظري

550

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

بخراشد و آنها را كر كند ، معلوم مىشود آنجا صداهاى ناهنجارى وجود دارد كه طبعاً انسان را ناراحت مىكند و اين با « فى حظائر القدس و سرادقات المجد » كه در جمله قبل بود و دلالت بر حظيره هاى مقدّس و سراپرده هاى مجد و با عظمت داشت ، منافات دارد . جواب اين استبعاد اين است كه آنجا نه سر و صدايى وجود دارد و نه تحرّك و اضطراب ، بلكه اين يك تشبيه است ، و مقصود حضرت از بيان اين عبارت اين است كه بفهمانند هم وسعت آن حظيره خيلى زياد است و هم ملائكه تسبيح كننده تعداد خيلى زيادى هستند ; جمعيّت آنها از دهها ، صدها و هزارها گذشته و تعداد آنها از كثرت و زيادى نامعلوم است و به اصطلاح معروف شماره ندارد و بدون حدّ و حصر است . « سبحات نور تردع الابصار عن بلوغها » ; « سبحات » به معناى طبقات است ، « سبحات نور » يعنى طبقات نور ، « تردع » از مادّه « ردع » به معناى منع است . « تردع الابصار عن بلوغها » يعنى چشمها را منع مىكند از اين كه بتوانند نورها را ببينند . پس معناى كلّ جمله اين است كه در آنجا طبق هاى نورى وجود دارد كه چشمها را از درك آن نورها منع مىكند . اين جمله نيز دلالت بر كثرت و زيادى نور در آن حظيره و سراپرده ها دارد . و برحسب تركيب « سبحات نور » مبتدا و « وراء ذلك » خبر آن مىباشد كه مقدّم شده است . « فَتَقِفُ خاسِئَةً عَلى حُدُودِهَا » ( پس در جاى خود حيران و سرگردان مىايستند . ) ضمير در « تقف » به « ابصار » برمى گردد ; يعنى چشمها در حالى كه حيران و سرگردان هستند سر جايشان باز ايستاده و حركتى از خود نشان نمىدهند . از شدّت زيادى نور حيرت زده هستند ، و طبيعى است كه چشم حيرت زده به يك نقطه ميخكوب مىشود و به اين طرف و آن طرف نمىچرخد .